جملکــ هفت - دوباره عشق
اینقد دلت واسش تنگ میشه که همش عکسشو میاری جلو خودت و بازم فایده نداره
آخه لایق دوست داشتنه بخاطرت از همه گذشته هنوزم میگذره اگه اراده کنی
امشب که دیگه ار بس شدت داشت رفتم پی کفشای قهوه ای که الان خیلی وقته تو انباری تو حیاطن
گفتم بپوشمشون دیدم کثیفن کلی شستمشون و یاد خاطره های روزایی که اینارو بهم داد یا با این کفشا با هم میرفتیم بیرون هی ی ی ی ی یه ده دقیقه ای طول کشید بعد که تموم شد اومدم برعکس گذاشتم کنار باغچه دادم ای بابا اینا که از زیر پاره شده تازه فهمیدم چرا چند وقته نپوشیدمشون
بگذریم...
وقتی میگی همه وجودت مال منه نمیدونی چه حسی بهم دست میده نه مثه این رابطه های بی ضابطه(ظابته - زابته ـ زابطه - ظابطه و ... به قول احسان) نه مثه اینا نه وقتی میدونی واقعا این حرف نیست لغ لغه زبون نیست عین واقعیته اون موقست که میفهمی با این حرف چه حسی بهت دست میده
امشب دلم گرفته ناجور خیلی حالم خرابه رفقامونم که از پس تو زرد(ضرد - ظرد) ار آب درومدن نه ازون اسی که بیخیال شده نه از ابوالفضل
چقد خوبه این حسی که اکثر اوقات این روزا دارم واقعا عجیبه هنو کووووو تا اسفند
اما از الان منتظر ۲۷ اسفندم که همونطور که دلامون الان پیش همه روحامون با هم ادغام شده جسما هم بهم نزدیک میشیمو همیشه با همیم هر لحظه کنار هم نفس میکشیم همین الانم که عمیق بهش فک میکنم کلی باعث خوشحالیم میشه
همه دعووتین اگه خواستین بیاید کافیه بهم بگید تا آدرس بدم
****************
پ.ن ۱: ببخشید که امشب پیامتو جواب ندادم داشتم کفشای مبارک رو میشستم گرچه که ما کم نیاوردیم قرار شد برویم بدیم به کفاشی تا فیکسشان کند. بععععععله
پ.ن ۲:ما خنگیم هنوز هم دنبال یادگیری سنتور نرفتیم ( شایدم تنبلم )
راستی بگم : میگن پیامبر زنا رو تکیریم میکردند دست خدیجه ام المومنین و حضرت فاطمه سلام الله رو میبوسیده باید بگم منم دست همسرم رو میبوسم که همیشه واسم سنگ تموم گذاشته آخر نوشتنش دلیل بر کم اهمیتی نیست دلیلش اینه که میخواستم سر حوصله بخونی و تیره ترش کردم